سيد محمد دامادى
180
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
سيم از عام الفيل ، چهارده ماه قبل از هجرت ، معراج به وقوع پيوسته است . [ صص 80 ، 81 و 82 أدوار فقه ج 1 - مرحوم محمود شهابى خراسانى ] معراج در لغت به معنى نردبان و در اصطلاح شرع و به عقيدهء اكثريّت مسلمين - عبارت است از سفر پيغمبر اكرم ( ص ) به تن خود از مكّه و خانهء أمّ هانى دختر أبو طالب به سوى مسجد أقصى در بيت المقدّس و از آنجا به سوى آسمانها و تا مقام قرب إلهى ، در اين سفر ايشان با انبياى گذشته ، ديدار كرد و أحوال بهشتيان و دوزخيان و أصناف فرشتگان را مشاهده فرمود . [ تفسير أبو الفتوح ، طبع طهران ، ج 3 صص 310 - 323 ] . امّا در تعبيرات صوفيّه ، به معنى پيوستن روح به عالم غيب و مجرّدات است و چون مجاهده به كمال و نهايت رسيد و سالك به فناء فعلى و وصفى متحقّق گشت آنگاه جبر محمود حالت وى مىشود و از قيد مجاهدت مىرهد و جذب و كشش غيبى فرا مىرسد و او به نيروى كشش ، مقامات سير را طىّ مىكند و خود مبدأ امر و تبليغ أحكام مىگردد و در اين صورت ، او نمىرود بلكه او را مىبرند و رنج سلوك از او ساقط است چنان كه پيامبر ما ( ص ) بر مركب آسمانى عنايت نشست و عوالم غيب را مشاهده فرمود و به حكم « أسرى بعبده » [ الاسراء ، آيهء 1 ] او نرفت بلكه او را خدا برد زيرا به مقام فناء عبوديّت تحقّق يافته بود . [ شرح مثنوى شريف صص 2 / 635 و 413 و 412 ] « هجويرى » در « كشف المحجوب » مىنويسد : « همچنان كه مرتبت اوليا ، از ادراك خلق ، نهان است ، مرتبت انبيا ، از تصرّف اوليا ، نهان است . » « با يزيد » گويد : سر ما را به آسمانها بردند ، به هيچ چيز نگاه نكرد . و بهشت و دوزخ وى را نمودند ، به هيچ چيز التفات نكرد . و از مكوّنات و حجب بر گذاشتند ، فصرت طيرا مرغى گشتم و اندر هواى هويّت مىپريدم تا بر ميدان احديّت مشرف شدم . و درخت أزليّت اندر آن بديدم ، چون نگاه كردم آن همه من بودم . گفتم بار خدايا با منى مرا به تو راه نيست و از خودى خود ، مرا گذر نيست . مرا چه بايد كرد ؟ فرمان آمد كه يا با يزيد ! خلاص تو از تو بىتو در متابعت دوست ما بسته است . ديده را به خاك قدم وى إكتحال كن و بر متابعت وى ، مداومت كن و اين حكايتى دراز است و اين را اهل طريقت « معراج با يزيد » گويند و معراج عبارت بود از قرب . پس معراج انبيا از روى إظهار بود به